درباره وبلاگ

نجوا هستم 23 ساله
یه همسر،یه مادر،یه دختر!
گاهی دختر بچه درونم به شدت فعال میشه!
که اکثرا توسط مواظب خاتون سرکوب میشه!
گفتم مواظب خاتون...
بیاین تا شخصیت های وبم رو توضیح بدم:
همسرم رو ثلث صدا میزنم،دلیلش رو تو پست اولم گفتم.
ثلث رو دوست دارم و اگه گاهی چیزی مبنی بر دوست نداشتنش مینویسم گذراست
،چیزی که تو هر زندگی زناشویی هست...پس دلیلی بر بی احترامی بهش نیست!
پسرم رو فندق. دوست ِ صمیمیم رو ، نادی.
وجدانم رو ،مواظب خاتون صدا میکنم !

23 آذر 93


برخی آدم ها به یک دلیل از مسیر زندگی ما میگذرند:
که به ما درس هایی بیاموزند!
که اگر میماندند، هرگز یاد نمیگرفتیم!!!

مدیر وبلاگ : نجوا
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
زنانه نوشت های نجوا
فریاد را همه میشنوند،هنر واقعی شنیدنِ صدای سکوت است!
سه شنبه 18 آذر 1393 :: نویسنده : نجوا        

اوایل ازدواجمون ،خیلی به ثلث اعتماد داشتم.مرد مهربون و متعهد و سربه زیری هست.اعتقاداتش هم خوبه. (چقدر تعریفش کردم،عاشقش نشین یه وقت!)

 

و من هیچوقت به رابطه اش با خانومایی که تو محیط کارش هستن ،نداشتم چون به ثلث اعتماد داشتم،وگرنه خانوم ها که تو این زمینه اصلا قابل اعتماد نیستن( تو زمینه قاپ یکی رو دزدیدن)

 

یه شب که من مشغول انجام کارای آشپزخونه بودم،متوجه شدم هی برای ثلث پیامک میاد!

ازش پرسیدم کیه؟ گفت سامان هست! لطیفه میفرسته!

گفتم خب برای من هم بخون! و راست هم میگفت سامان بود و لطیفه هاش رو برام میخوند ولی من متوجه شدم صدای پیامک ها از تعداد لطیفه هایی که برای من میخونه بیشتره ،وقتی بهش گفتم ، گفت اینا رونمیتونم بخونم، مورد داره! (حالا مثلا فکر کن یه مرد واسه خانومش لطیفه مورد دار نخونه!!! )

 

کارم رو سریع جمع و جور کردم و با دوتا فنجون چای رفتم کنارش!

همین که پیامک اومد،گوشی رو برداشتم و گفتم: این یکی رو من میخونم! و مهلت ندادم موافقت یا مخالفت کنه!

باز کردم و پیامکی بود حامل شب خوش و این حرفا....و بالای پیامک نوشته شده بود "رحیمی" (مثلا)

و من میدونستم این اسم برای یکی از همکارای خانومش هست!

گوشی رو گرفتم سمتش و گفتم : خب؟!!!!

نگاه کرد و بدون توجه به اسم فرستنده (چون انگاری صحبت ها تموم شده بود و منتظر پیامک نبود) گفت: نمیدونم منظور سامان چی بوده تا حالا داشته لطیفه میفرستاده!

گفتم این سامانه؟ بعد با دستپاچگی نگاه کرد و هیچ توضیحی نداشت!

خیلی ناراحت شده بودم که من هرچی میپرسیدم اون هیچ جواب قانع کننده ای نمیداد!

تا بعد از کلی ناراحتی و حرفای ناخوشایندی که زد ،متوجه شدم داره دروغ میگه!

 

و من اون شب فهمیدم که ثلث، توانایی دروغ گفتن رو داره!

از اون به بعد در مورد هرچیزی که حرف میزنه برخلاف سابق ، من حرفش رو سریع و با اطمینان قبول نمیکنم و به خودم میگم اون که یه بار تونسته دروغ بگه، باز هم میتونه!

 

کلا شکسته شدن اعتماد، ضربه بدی رو وارد میبکنه به زندگی ای که عنوان "مشترک" روش هست!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات