درباره وبلاگ

نجوا هستم 23 ساله
یه همسر،یه مادر،یه دختر!
گاهی دختر بچه درونم به شدت فعال میشه!
که اکثرا توسط مواظب خاتون سرکوب میشه!
گفتم مواظب خاتون...
بیاین تا شخصیت های وبم رو توضیح بدم:
همسرم رو ثلث صدا میزنم،دلیلش رو تو پست اولم گفتم.
ثلث رو دوست دارم و اگه گاهی چیزی مبنی بر دوست نداشتنش مینویسم گذراست
،چیزی که تو هر زندگی زناشویی هست...پس دلیلی بر بی احترامی بهش نیست!
پسرم رو فندق. دوست ِ صمیمیم رو ، نادی.
وجدانم رو ،مواظب خاتون صدا میکنم !

23 آذر 93


برخی آدم ها به یک دلیل از مسیر زندگی ما میگذرند:
که به ما درس هایی بیاموزند!
که اگر میماندند، هرگز یاد نمیگرفتیم!!!

مدیر وبلاگ : نجوا
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
زنانه نوشت های نجوا
فریاد را همه میشنوند،هنر واقعی شنیدنِ صدای سکوت است!
سه شنبه 18 آذر 1393 :: نویسنده : نجوا        

دیروز تو یونی وقتی داشتیم با دوستام جزوه هامون رو مروم میکردم ،چشمم افتاد به انگشت انگشتری دست چپ دوستم. دیدم یه حلقه زرد رنگ رو تا نیمه انگشتش آورده!

دستش رو گرفتم و در حالی که حلقش رو لمس میکردم،گفتم: این یعنی چی الان؟

با یه لحن عشوه گری گفت:مُدِ عزیزم!

-هرچی که مد شد ، دلیل بر خوب بودنش نیستا!

چشماش و گرد کرد کرده بود و با حالت تعجب گفت:هوم؟!

میگم این کارت خوب نیست!هم یه فرهنگِ غربی هست و هم من یکی دوتا حدیث درموردش خوندم که سفارش شده انگشتر رو تا بندِ آخر انگشتمون ببریم!

هنوز داشت مات نگام میکرد و تا خواست حرفی بزنه سریع یکی بوسیدمش و گفتم: یه وقت ناراحت نشی ها ،چون فکر کردم بی اطلاعی خواستم در جریان بزارمت،میتونی در موردش تحقیق کنی.گفت:اره نمیدونستم .واسه قشنگی اینکارو کرده بودم.

بهش گفتم : درسته خیلی کامل و بی عیب نیستیم و گاهی هم شیطون میشیم ولی باید حواسمون باشه که ظاهرمون با انتخاب پوششمون(چادر) تقریبا هماهنگ باشه!

چادر سر نندازیم وآرایش هفت قلم و مد های عجیب هم همراهمون باشه !

تقریبا همه دوستام حرفمو قبول داشتن ولی میگفتن: میدونیم کارمون جالب نیستا ولی نمیتونیم!

راست میگفتن!

این "میدونیم و نمیتونیم" هم یه دردسری هست برای خودش!

اگه نمیدونستیم راحت تر بودیم!

 

هنوز حرفامون تموم نشده بود که یکی از دوستامون سراسیمه و هراسون در حالی که گوشیش هم دستش بود اومد پیشمون.پرسیدیم :چته؟!

میگه شوهرم هیچوقت این موقع روز نمیرفته خونه ها ، ولی امروز که من یونی ام اون رفته خونه،گوشیش هم جواب نمیده!

کلی سر به سرش گذاشتیم! که حالا شوهرت واسه چی رفته و با کی رفته و چرا گوشیتو جواب نمیده و...؟

یکی از بچه ها سرشو از رو جزوه بلند کرد و گفت اصلا همه حرفاتون(شوخی هامون) قبول ، خب نمیتونه هم کارشو بکنه و هم گوشیش رو جواب بده؟

من: واااا ! یعنی اینقدر بی ذوقه که فقط همون یه تیکه اش کار میکنه؟ پَ دست و دهن و لَ....

دوستی که کنارم نشسته بود، دستش رو گذاشت جلو دهنمو و در حالی که غش کرده بود از خنده اینجوری مانع ادامه صحبتم شد!

طفلک دوستم واقعا نگران شده بود،ما فکر کردیم حالا یه تریپ نگرانی همینطور اومده برامون!

بهش گفتم حالا چرا اینقدر شک داری؟ خب شاید گوشیش رو سایلنته...یا تو ماشین جا گذاشته! شاید رفته به مامانش سر بزنه(خونشون نزدیکه) یا خوابه....

به چیزای خوب فکر کن، امتحان داریمااااااااا

خلاصه اصلا نفهمید چطور امتحانشو داد و با عجله رفت که بره خونه....میخندید میگفت تا برم همه چی تموم شده! بهش گفتم زنگ بزن بگو دیر تر میای تا یه بار دیگه بره رو کار و بتونی مچش رو بگیری!

(اینم از دل نگرانی ما زن ها! خب میمیرید اینقدر شیطون نباشید شما مردا ؟! )

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات