درباره وبلاگ

نجوا هستم 23 ساله
یه همسر،یه مادر،یه دختر!
گاهی دختر بچه درونم به شدت فعال میشه!
که اکثرا توسط مواظب خاتون سرکوب میشه!
گفتم مواظب خاتون...
بیاین تا شخصیت های وبم رو توضیح بدم:
همسرم رو ثلث صدا میزنم،دلیلش رو تو پست اولم گفتم.
ثلث رو دوست دارم و اگه گاهی چیزی مبنی بر دوست نداشتنش مینویسم گذراست
،چیزی که تو هر زندگی زناشویی هست...پس دلیلی بر بی احترامی بهش نیست!
پسرم رو فندق. دوست ِ صمیمیم رو ، نادی.
وجدانم رو ،مواظب خاتون صدا میکنم !

23 آذر 93


برخی آدم ها به یک دلیل از مسیر زندگی ما میگذرند:
که به ما درس هایی بیاموزند!
که اگر میماندند، هرگز یاد نمیگرفتیم!!!

مدیر وبلاگ : نجوا
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
زنانه نوشت های نجوا
فریاد را همه میشنوند،هنر واقعی شنیدنِ صدای سکوت است!
سه شنبه 25 آذر 1393 :: نویسنده : نجوا        

از اون روز هروقت جلو آیینه می ایستم و موهامو شونه میزنم یه حس شرمندگی و یا شاید ناراحت کننده ای بهم دست میده!

از اون روزی که "او" ازم پرسید: هنوز هم موهات مثل همون وقت هاست؟همون طور بُلنده؟

جواب دادم: آره یه ذره کوتاه تر و  رنگشون کردم.یه دفعه مثل اینکه یه جرقه ای تو ذهنم زده شده باشه .سراسیمه براش کامنت گذاشتم: مگه تو موهای منو دیده بودی؟ کی؟ کجا؟ چه جوری؟

 

برام نوشت: یکی دوبار وقتی اومده بودم خونتون و تو توی اتاقت خواب بودی و درِ اتاقت هم باز بود و کسی یادش نبوده که اون رو ببنده ، دیدمت!

خواب بودی و پشتت به سمتِ من و یه تاپ و شلوار تنت بود و موهات هم باز بود و از کمرت هم گذشته بودند و دورتا دورت ریخته بود! نمیدونی چقدر اون لحظه دوست داشتم بیام بغلت کنم! ولی این حسرت همیشه رو دلم موند...

 

وقتی این پیامش رو خوندم خیلی شرمنده شدم که اینقدر با جزییات همه چیز رو برام تعریف کرده بود و بعد از گذشت این همه سال حالا بهم میگفت !

 

این روزها از دیدن موهام شرمنده میشم....

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات